تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست
میلاد
ماه تولد من... نمی دانم روز تولدم چه روزی و چند شنبه بود، اسمان لبخند به لب داشت یا نه ،زمین شاد بود و یا خورشید می رقصید...نمی دانم! ولی ماه تولد من زیبا بود و سپید همرنگ ماه اسمان درخشان و دل فریب... می دانم همه جا سفید پوش بود، زمین و کوه و دشت و صحرا،تک تک درختان سر برافراشته، همه و همه لباس دلربای برفی به تن داشتند،سفیدِ برفی!
بنام خالق جان ! ** من میروم و کلید این خانه دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد! باران، هرگز شبیه آنچه بود به آسمان بر نمی گردد...