ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ... 

 

    تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم  آسمان کجاست

 
 
بوی پاییز
 

هوا داره یواش یواش خنک میشه

و این وزش باد حکایتی داره

واسه من شادی بخشه

گویا اعلام می‌کنه

داره مهر میاد خانم معلم!

و من چقدررررر دلم برای مدرسه و دانش آموزانم تنگ شده...

مهر ماه همیشه دوست داشتنی



 
  نوشته شده توسط باران در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳

 




 
 
سالهاست که من رفته ام
 

چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم

چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم

پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ای از غم

چو با من در نمی‌سازی، مساز، اینبار من رفتم

کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی

چو از وصل تو دشمن بود برخوردار، من رفتم

ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل

بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم

چو دل پیش تو می‌ماند گواهی چند برگیرم:

کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم

ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم

چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم

بخواهم رفتن از جور تو من امسال و می‌دانم

که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم

مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری

نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم



 
  نوشته شده توسط باران در یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳

 




 
 
تکیه گاهم فقط خداست
 

من یه شب خوابیدم، از کلِ دنیا متنفر بودم،

صبح بیدار شدم و بهترین خبر زندگیمو شنیدم،

همونجا فهمیدم که زمان‌بندیِ خدا

دقیق‌تر از حالِ خوب و بد ماست؛

به این فکر کن که

شاید فردا

بهترین تقویمِ خدا واسه تو باشه



 
  نوشته شده توسط باران در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳

 




 
 
 

بعضیا فکر میکنن با تغییر محل زندگیشون و با آدم‌های تازه دور خود جمع کردن، تغییر شغل یا مسافرت ، می‌تونن از شرّ مشکلاتشان خلاص بشن !

نمیدونن که هر جا برن ... خودشونو همراه می‌برن ! نمی‌تونیم از اونچه که هستیم فرار کنیم ، اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوس آنجلس هم احساس افسردگی خواهیم کرد ...

با تغییر صحنه ممکنه مدتی اوضاع بهتر نشون بده ، اما رفته رفته همان رفتارهای پیشین مون رو ادامه میدیم ، همون کمبودها، همون روحیّه، همون احساس‌ها باز به سراغمون میاد !

♥️ این امر در عشق هم صادقه ...

فکر میکنیم که انتخابمون نادرست بوده .... بنابراین توقّف می‌کنیم و با کس دیگری همسفر می‌شیم. روز از نو روزی از نو !

باز هم چندی احساس خوشبختی میکنیم و با کسی دیگر همسفر می‌شیم . طولی نمیکشه که میفهمیم ، هنوز اندر خم همان کوچه اوّلیم، مضطرب، ناخوشبخت و زیاده خواه !



 
  نوشته شده توسط باران در دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳

 




 
 
مجنون
 

می دانم که بزودی دیدار ها تازه می‌شود

من مثل همیشه در انتظارم

آقای خوبی ها

دلم برایتان تنگ است

کلاف سر در گم جهانم

بدست شماست که سامان میگیرد

شوق دیدارم وصف ناپذیر است

محتاج گوشه چشمی

جانم به فدای شما



 
  نوشته شده توسط باران در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by baran77s
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

بنام خالق جان !
**
من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی گردد...

.:: LinkDump ::.

بدترین پسر دنیا
روز های بی خاطره
استاد شعر و ادب"فریدون مشیری"
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
ادامه ی آرشیو ماهانه