ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ... 

 

    تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم  آسمان کجاست

 
 
و خدایی که به شدت کافیست
 

در میان هیاهویی مبهم

خسته ام یا که نمی دانم چیست

راز این درد که در قلبم هست

لیک دارم امید

هست آوایی که تکرار کند

و خدایی که به شدت کافیست

# اگه خدا رو نداشتیم سر به دامن کی باید میذاشتیم...



 
  نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۳

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by baran77s
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

بنام خالق جان !
**
من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی گردد...

.:: LinkDump ::.

بدترین پسر دنیا
روز های بی خاطره
استاد شعر و ادب"فریدون مشیری"
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
ادامه ی آرشیو ماهانه