ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ... 

 

    تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم  آسمان کجاست

 
 
قرار متفاوت من
 

من نه لباس خاصی پوشیدم نه دست به صورت بردم و...

خلاصه تمام کارایی که خیلیا انجام میدن جدیدا برا سر قرارشون رو فاکتور بگیرین

من خاکی و ساده ام برا قرار با مهمترین و صمیمی ترین رفیقم

.

‌.

.

درب بطری آب رو باز کردم و ریختم رو سنگ لوحی که وسطش با خط درشت قرمز رنگی نوشته «شهید گمنام »!

البته من بهش میگم داداشی ،بهترین داداشی دنیا

همون که گفتم هر اتفاق و داستانی پیش میاد برام میام سراغش

گمونم انقد حرف زدم الان با خودش میگه باز این آبجی باران اومد

اما نه داداشی من انقد مهربونه که هرگز اینجوری صحبت نکرده باهام

این دفعه اومدم ازش تشکر کنم که راهنماییم کرده و تیرم به هدف خورده

#ادامه



 
  نوشته شده توسط باران در پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by baran77s
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

بنام خالق جان !
**
من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی گردد...

.:: LinkDump ::.

بدترین پسر دنیا
روز های بی خاطره
استاد شعر و ادب"فریدون مشیری"
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
ادامه ی آرشیو ماهانه