تو میتوانستی بمانی، نخواستی!همان به که رفتی اهل ماندن نبودی
میتوانستی دوستم داشته باشی، نخواستی،
الان کسی هست که عاشقانه دوستم دارد
میتوانستی عاشق ترین آدمِ زمین باشی
و من را خوشبخترین حوایِ دنیا کنی ولی نخواستی....
ولی من خوشبخترین حوای عاشق ترین آدم زمین شدم
همه چیز از همین نخواستن ها شروع میشود
همه اشک ها
همه بغض هایِ تو گلو مانده
همه بی فروغی چشم ها
همه پس زدن ها
همه بیزار شدن ها تا انتهایِ دنیا از عشق.
همه چیز از همین نخواستن ها شروع میشود
نشدن ها بهانه آدمهایی شبیه توست که کسانی شبیه من را نمیخواهند...
اما خوب شد
چرا که همه خوشبختی من پس از این همه نشدنها ظهور کرد
و من خوشبخترین بانوی زمین شدم
همه خوشبختی من در نبودنت خلاصه شد
چه خوب که برای همیشه نیستی