
آری باید گفت خدا رو شکر...از عمق وجود
برنامه داشتم غروب حرم باشم و نشد،تصمیم گرفتم صبح حتما قبل رفتن یه خداحافظی برم خدمت آقا
با خودم گفتم بمحض انجام کارم راه میفتم اصلا هم حواسم به ساعت نبود
از میدون شهدا عرض ارادتی کردم و راه افتادم سمت حرم ،صبح خلوتی بود و هنوز از شلوغی بازار خبری نبود تک و توک مغازه باز بود منم تصمیم گرفتم پیاده برم .خط 11من همیشه همین خیابون شیرازی رو میپسنده :)
نگاهی به ساعت انداختم ،درست ساعت8بود که دست بر سینه ورودی حرم داشتم اذن میگرفتم برای ورود
و چندی بعد صحن انقلاب و روبروی ایوان زیارت نامه...بهشت خراسان همین جاست،چه زیارت دلچسبی شد...
واقعا دلم نمیخواست خداحافظی کنم،اشکم مجال نمی داد اما چاره ای برای زائر نیست و باید رفت
همین یک ساعت هم افتخار داشت زائر حبیب بودن!