ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ... 

 

    تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم  آسمان کجاست

 
 
الحمدلله
 

آپلود عکس

آری باید گفت خدا رو شکر...از عمق وجود

برنامه داشتم غروب حرم باشم و نشد،تصمیم گرفتم صبح حتما قبل رفتن یه خداحافظی برم خدمت آقا

با خودم گفتم بمحض انجام کارم راه میفتم اصلا هم حواسم به ساعت نبود

از میدون شهدا عرض ارادتی کردم و راه افتادم سمت حرم ،صبح خلوتی بود و هنوز از شلوغی بازار خبری نبود تک و توک مغازه باز بود منم تصمیم گرفتم پیاده برم .خط 11من همیشه همین خیابون شیرازی رو میپسنده :)

نگاهی به ساعت انداختم ،درست ساعت8بود که دست بر سینه ورودی حرم داشتم اذن میگرفتم برای ورود

و چندی بعد صحن انقلاب و روبروی ایوان زیارت نامه...بهشت خراسان همین جاست،چه زیارت دلچسبی شد...

واقعا دلم نمیخواست خداحافظی کنم،اشکم مجال نمی داد اما چاره ای برای زائر نیست و باید رفت

همین یک ساعت هم افتخار داشت زائر حبیب بودن!



 
  نوشته شده توسط باران در پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۳

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by baran77s
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

بنام خالق جان !
**
من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی گردد...

.:: LinkDump ::.

بدترین پسر دنیا
روز های بی خاطره
استاد شعر و ادب"فریدون مشیری"
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
ادامه ی آرشیو ماهانه