ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ... 

 

    تلنگر کوچکی است "بــــــــــــاران " وقتی فراموش می کنیم  آسمان کجاست

 
 
دکمه ی پیراهنت
 

من چلچراغ خانه ی پیراهنت باشم
روزی کنارت همدمت عشقت زنت باشم
ای وای فکرش را بکن بین همه خوبان
آخر ببینی من فقط وصله تنت باشم
شب های سرد زندگی حتی اگر آید
من همدم دردت چراغ روشنت باشم
می خواهم اینجا باشی و هرشب کنار تو
در حال عشق و مستی و بوسیدنت باشم
من آرزویم بود جای شانه ات بودم
یا اینکه جای دکمه ی پیراهنت باشم
ای کاش من حس لطیف شعر تو بودم
یا کاش می شد بوسه ای بر گردنت باشم
چیز زیادی از حضور تو نمی خواهم
من قانعم باشی و غرق دیدنت باشم
با اینکه من اسطوره ی فکر و خیالاتم
اما دلم می خواست یک روزی زنت باشم



 
  نوشته شده توسط باران در شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by baran77s
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

بنام خالق جان !
**
من می‌روم
و کلید این خانه دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد!
باران، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمی گردد...

.:: LinkDump ::.

بدترین پسر دنیا
روز های بی خاطره
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
ادامه ی آرشیو ماهانه